مقدمه

در طول تاریخ، انواع انحراف ها و آسیب های اجتماعی در جوامع بشری وجود داشته است و انسان­ها نیز همیشه از عوارض آن در رنج بوده و در جستجوی یافتن راه حلی برای رهایی از این مسائل بوده اند. برای داشتن جامعه ای سالم و هنجارمند باید در پی رفع انواع انحراف ها و نابهنجاری ها که برا ی جامعه مشکل آفرین بوده برآمد و جامعه را از خطرات و پیامدهای آن نجات داد.

این مقاله به بررسی و تبیین تئوریکی انحرافات پرداخته، ضمن تعریف انحراف، نظریه های مهم جامعه شناختی انحراف را مورد بحث قرار می دهد.

مفهوم انحراف (Deviance)

رفتار انحرافی، رفتاری است که با انتظارهای رفتاری اکثریت افراد جامعه سازگاری ندارد و اعضای جامعه آن را ناپسند یا نادرست می دانند.

در دایره المعارف علوم اجتماعی انحراف، رفتاری است مغایر با معیارهای پذیرفته شده یا انتظار اجتماعی گروه یا جامعه ای خاص.(ساروخانی، 1370،ص192)

به عبارتی کجروی یا انحراف رفتاری است که هنجارهای اجتماعی را نقض کرده و در نتیجه از نظر تعداد زیادی از مردم قابل نکوهش است.(رابرتسون، 1374، ص69)

بدين ترتيب هرگونه رفتاري كه با چشمداشت‌هاي جامعه يا گروه معيني در داخل جامعه تطبيق نداشته باشد، انحراف ناميده مي‌شود.انحراف زماني رخ مي‌دهدكه يك فردیا يك گروه معيارهاي جامعه را رعايت نكند.(كوئن،1383،ص 160)

 نظريه هاي جامعه شناختي انحراف

جامعه شناسان در تبيين علت‌هاي رفتار انحراف آميز، نظريه‌‌هاي گوناگوني ارائه داده‌اند. در اين جا چهار نظريه‌ي مهم و برجسته مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

الف) نظريه بي هنجاري Social Anomie

مفهوم بي هنجاري (آنومي) ، نخستين بار توسط اميل دوركيم جامعه شناس فرانسوي در كتاب خودكشي او مطرح گرديد. (1897).

در شرايط بي هنجاري ، ارزش‌ها و هنجارهاي سنتي، قدرت و نفوذ خود را در جهت حمايت از افراد جامعه از دست مي‌دهند.

پس از دوركيم، رابرت مِرتُن جامعه شناس آمريكايي ، كوشيد تا بي هنجاري را به انحرافات اجتماعي ربط دهد (1968) و گفت نه تنها خودكشي، بلكه انواع انحرافات اجتماعي ديگر نيز حاصل شرايط «بي هنجاري» جامعه است. (قنادان و همکاران ، 1375 ، ص 205)

از نظر مرتون جرم و انحراف ناشی از عدم تعادل نظام اجتماعی و ريشه در ساخت اجتماعي دارد. او مي‌گويد: هنگامي كه ميان هدف‌هاي فرهنگي و راه‌هاي نهادي شده ، هماهنگي وجود نداشته باشد، فريبكاري ، فساد، رشوه‌خواري و ارتكاب انواع جرم‌ها افزايش مي‌يابد. بنابراين هر جا كه انحراف از هنجارها مشاهده شود، نشانه‌ي آن اين است كه اتحاد بين اهداف تعريف شده‌ي فرهنگي و راه‌هاي نهاده شده،گسسته شده است.(سخاوت،1376، ص 51)

 مرتن در تبيين نظريه بي‌هنجاري خود جامعه را به دوگروه عمده تقسيم مي‌كند.

الف- بهنجارها               ب- كجروها

الف- بهنجارها : اكثريت مردم جامعه در اين گروه قرار دارند، كه در تمام ابعاد با فرهنگ كلي جامعه، هماهنگي دارند. اين گروه تطابق گرايان يا همنوايان ناميده مي‌شوند. اينان هم هدف‌هاي مهم فرهنگي و هم راه‌ها و وسايل رسمي براي تحقق آن‌ها را مي‌پذيرند.

ب- كجروها : مرتن كجروها را به چهار دسته اصلي تقسيم مي‌كند:

1- نوآوران        2- آداب گرايان             3- انزواگرايان                4- شورشيان

1- نوآوران: یا بدعت گذاران كساني هستند كه هدف‌هاي فرهنگي را مي‌پذيرند اما وسايل و راه‌هاي رسيدن به اين هدف‌ها را نمي‌پذيرند و از وسايل غير مشروع يا غيرقانوني براي دست‌يابي به اين هدف‌ها استفاده مي‌كنند. دانشجویانی که می خواهند با تقلب آزمونی را بگذرانند یا افرادي كه در صدد كسب ثروت از طريق فعاليت‌هاي غير متعارف هستند نمونه‌ي اين نوع افرادند.

2- آداب گرايان : يا مراسم گرايان ، كساني هستند كه وسايل رسيدن به اهداف فرهنگي را مي‌پذيرند ولي خود آن هدف‌ها را رد مي‌كنند. اين‌ها كساني هستند كه هدف براي آن‌ها مهم نيست ، آنچه براي اين دسته مهم تلقي مي‌شود فقط و فقط آداب و رسوم و اجراي مقررات و تشریفات است.

مثال:  پرستار اورژانس بيمارستاني كه به جاي فراهم آوردن وسايل درمان يك مصدوم، وقت زيادي را صرف تهيه‌ي پرونده پزشكي او كند، نمونه‌ي يك مراسم گرا به حساب مي‌آيد.

3- انزوا گرايان : يا واپس گرايان افرادي هستند كه هم هدف‌هاي فرهنگي و هم وسايل مورد قبول      دست يابي به آن‌ها را رد مي‌كنند. در واقع« انزوا گرايان افراد طرد شده‌اي هستند كه به دليل ناتواني يا عدم تمايل خود حاضر به بهنجار شدن و روي آوردن به زندگي سالم نيستند و غالباً به وسيله‌ي بسياري از مردم طرد مي‌شوند يا خود از جامعه كناره‌گيري مي‌كنند.

در بين انواع منحرفيني كه مي‌توان آن‌ها را «منزوي» ناميد، روان پريشان ، ولگردان، ميخواران مزمن، معتادان به مواد مخدر و امثال آن را مي‌توان نام برد.» (ستوده، 1374 ، ص140)

4- شورشيان : افرادي هستند كه هم اهداف را رد مي‌كنند و هم راه‌ها را و برخلاف انزواگرايان بدون هدف نيستند، بلكه راه‌ها و اهدافي را به عنوان جايگزين آن‌ها معرفي مي‌نمايند (تنهايي، 1374 ، ص 210)

در دو دهه‌ي گذشته در ايالات متحده آمريكا، سياهپوستان ، مخالفان جدي جنگ، مخالفان تسليحات هسته‌اي، طرفداران محيط زيست و دانشجويان از جمله گروه‌هاي حامي فعاليت‌هاي شورشگري بوده‌اند.

 

خرده فرهنگ ها

اهداف فرهنگي

راه‌هاي نهادي شده

همنوايان

+

+

گروه‌هاي كجرو

نو آوران

+

-

آداب گرایان

-

+

انزوا گرايان

-

-

شورشيان

-

+

-

+

نمايه آسيب شناختي مرتون

 ب) نظريه­ی پيوند افتراقي Differantial Association

نظريه­ی ادوين، اچ . ساترلند تحت عنوان « پيوند افتراقي» ، «تفاوت ارتباطات» یا « انتقال فرهنگی »، انحرافات را پديده‌اي ناشي از يادگيري محسوب مي‌كند. در اين ديدگاه فرايند يادگيري رفتار مجرمانه به وسيله‌ي دوستان فرد مجرم تعيين مي‌شود. ساترلند براين باور است كساني مرتكب رفتار انحرافي مي‌شوند كه بيشتر با كجروان و مجرمان حشر و نشر دارند. به بيان ديگر، رفتار انحرافي از طريق معاشرت با « دوستان ناباب» آموخته مي‌شود. (قنادان و همکاران ، 1375، ص206)

ساترلند مي‌گويد براي آنكه شخص تبهكار گردد، نخست بايد ياد بگيرد كه چگونه تبهكار شود، او معتقد است كه اين يادگيري در نتيجه‌ي كنش متقابل اجتماعي فرد با ديگران حاصل مي‌شود. بيشتر افراد هم در معرض تماس با افراد يا گروه‌هاي منحرف قرار مي‌گيرند و هم در معرض تماس با افراد و گروه‌هاي غير منحرف. از نظر ساترلند هر چه ارتباط و سطح تماس فرد يا افراد با گروه‌هاي منحرف بر حسب چهار متغير فراواني، اولويت ، دوام و شدت بالاتر باشد، احتمال رفتار انحراف آميز شخص نيز بيشتر مي‌شود.

مثال: كودكاني كه در محلات تبهكار نشين به دنيا مي‌آيند به علت تماس با تبهكاران از بدو كودكي ، استعداد بيشتري براي دست زدن به اعمال خلاف عرف دارند، زيرا خلافكاري و تبهكاري را از بزرگترهاي محل ياد مي‌گيرند. (كوئن ، 1383 ، ص 164)

نظريه­ی تضاد  Conflict Theory

تضاد گرايان توجه خود را به تضاد منافع منحرفين و متهم كنندگان آنان معطوف مي‌دارند، نظريه پردازان اين ديدگاه ، استدلال مي‌كنند كه مقدار زيادي از جرم‌ها صرفاً رفتاري است كه گروه‌هاي قدرتمند خطري براي موقعيت يا منافع خود محسوب داشته‌اند.

تضاد گرايان همچنين توجه خود را به اين معطوف مي‌كنند كه مرتكبين جرم‌هاي جاني و مالي كه عمدتاً توسط مردمان طبقات پائين واقع مي‌شود غالباً محكوم به مجازات زندان مي‌شوند در حالي كه معمولاً مرتكبين جرم‌هايي از قبيل اختلاس يا كلاهبرداري كه از طبقات بالا هستند. با ملايمت بيشتري مواجه مي‌‌باشند. (رابرتسون ، 1374 ، ص 192)

نظريه­ی تضاد به طور كلي بر عواقب شخصی و اجتماعي تمركز ثروت و قدرت در دست عده‌اي معدود تكيه مي‌كند. نقطه‌ي عطف عمده‌ي اين نظريه آن است كه گروه‌هاي قدرتمند جامعه، علايق مشترك اقتصادي و سياسي دارند و اكثر برگزيدگان قدرت از قدرت سياسي خود براي تدوين و اجراي معيارهاي قانوني حامي منافع خود استفاده يا در واقع سوءِ استفاده مي‌كنند.

ريچارد كوئيني مي‌گويد كه سرمايه‌داري مغرب زمين سرچشمه‌ي اصلي اين نابرابري‌هاست. به اين ترتيب، تعاريف و قوانين مقرر شده جامعه كه در جهت حمايت از نيازها و علايق افراد ثروتمند شكل مي‌گيرد يكي از علل و انگيزه‌هاي اصلي جرم و انحراف است. (ستوده ، 1374 ، ص 141)

نظريه­ی برچسب Labeling Theory

يكي از مهم‌ترين رويكردها براي درك تبهكاري نظريه برچسب مي‌باشد. نظريه سازان برچسب زني، كجروي را به عنوان يك فرايند كنش متقابل (تعاملي) ميان كجروان و ناكجروان تبيين مي‌كنند.

هوارد بِكر يكي از بانيان اين نظريه، عقيده دارد كه فرد منحرف كسي است كه برچسب انحراف به او زده شده است و رفتار انحرافي رفتاري است كه مردم به آن چنين برچسبي مي‌زنند.

بكر نظرات خود را با ذكر مثالي از جنجال جوانان نشان مي‌دهد. در يك محله‌ي كم درآمد ممكن است پليس آن را نشانه‌اي از بزهكاري محسوب دارد، اما در محله‌ي ثروتمندان ، جنجال جوانان نشانه‌ي نشاط پنداشته شود. در اين ميان ماهيت عمل يكي است (جنجال است) اما تعبير آن توسط ديگران متفاوت است. (صفوي، 1370 ، ص 57)

بکر چنین استدلال می کند که انحراف کیفیتی نیست که در خود رفتار نهفته باشد ، بلکه در تعامل بین شخص مرتکب شونده و کسانی که به آن عمل واکنش نشان می دهند قرار دارد. از این دیدگاه ، انحراف از طریق فرایندی از تعامل بین منحرف بالقوه و عوامل کنترل اجتماعی به وجود می آید. (همان ، ص 57)

مجرم دانستن يك فرد، او را به جنايت ترغيب مي‌كند. زماني كه فرد احساس مي‌كند، ديگران او را مجرم مي‌دانند و انتظار جنايت از او دارند، بيشتر به ارتكاب جنايت تمايل مي‌ورزد (ساروخاني ، 1370 ، ص 388)

برچسب انحرافي ممكن است فرد را از خانواده و دوستان بگسلد ، سبب شود كه شغلش را از دست بدهد و از محل سكونتش اخراج گردد. اين جريان‌ها ممكن است سبب انحراف بيشتری شوند. به همين دليل، فرد منحرف الزاماً به كارهاي غيرقانوني دست مي‌زند. پيشينه‌ي فرد منحرف هنگامي كامل مي‌شود كه وي به يك گروه سازمان يافته منحرف بپيوندد . در اين گروه وي هويت انحرافي خود را تأييد مي‌كند و مي‌پذيرد و مطابق تصوري كه از خود دارد عمل مي‌كند. بكر بر آن است كه فرايند فوق به هيچ وجه گريز ناپذير نيست. افرادي كه پيش‌تر محكوميت داشته‌اند وقتي كه به كار مشغول مي‌شوند، دست از اعمال خلاف بر مي‌دارند. (صفوي ، 1370 ، ص 57)

نتیجه گیری

به طور کلی تمام نظریه های جامعه شناختی انحراف می پذیرند که عنصر زمینه ای نیرومندی در بروز انحرافات اجتماعی وجود دارد . این که شخصی به رفتاری انحرافی بپردازد یا به عنوان «یک منحرف» در نظر گرفته شود اساساً متأثر از یادگیری اجتماعی و موقعیت های اجتماعی است که افراد خود را در آنها می یابند.

اگر چه هیچ یک از نظریه های جامعه شناختی انحراف ، به تنهایی توجیه جامعی از همه ی انحرافات به دست نمی دهند ولی این نظریه ها در جهت تکمیل یکدیگر بوده و برای ما ، درک دقیق تری از پدیده انحراف به وجود  می آورند.

 منابع

1-    ابوالحسن تنهايي ، حسين (1374) ، مكاتب و نظريه‌هاي جامعه شناسي ، گناباد: نشر مرنديز، چاپ دوم.

2-    رابرتسون ، يان ، ترجمه حسين بهروان (1374) درآمدي بر جامعه ، مشهد: آستان قدس، چاپ دوم.

3-    ساروخاني، باقر، (1370) دايره المعارف علوم اجتماعي، تهران: انتشارات كيهان.

4-    ستوده ، هدايت الله ، (1374) مقدمه‌اي بر آسيب شناسي اجتماعي، تهران: انتشارات آواي نور ، چاپ سوم.

5-    سخاوت، جعفر، (1376) جامعه شناسي انحرافات اجتماعي، تهران: انتشارات پيام نور، چاپ دوم.

6-    صفوي ، امان الله (پاييز1370) تئوري‌هاي انحراف در «رشد علوم اجتماعي» سال سوم، شماره 9

7-    قنادان، منصور و همكاران (1375) مفاهيم كليدي جامعه شناسي، تهران: انتشارات آواي نور.

8-    كوئن ، بروس، ترجمه محسن ثلاثي (1383) درآمدي به جامعه شناسي، تهران: نشر توتيا، چاپ بيستم.

9-    گيدنز، آنتوني، ترجمه منوچهر صبوري (1373) جامعه شناسي ، تهران: نشر ني